همراه
زمین هم مثل من تنهاست
به دور از ارتباط برف
دختراش ماه
به دور از پیر " دیر و دور"
پدر خورشید
و چشمانش به عمق چشمه رویای تو
بسته ست
به تلخ لحظه ی فریاد قبل از فجر
حضور حمله سرمای بیداری
سفید صفحه ها را جشن بردند
دل تاریک شب شب در غار خوابید
زمین تنهاست مثل من همیشه
و آب آئینه ی چشمان من شد
تو ماندی
ما نرفتیم
تهران 1376
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 12:32 توسط راقم
|
حسین آرزو از دوستان قدیمی بنده است که از سال 1370 از طریق نشریه مهد آزادی که در آن زمان مسئول صفحه ادبی آن بود با ایشان آشنا شدم.ایشان در حال حاضر جلای وطن کرده اند و در آمریکا روزگار می گذراند.اخیرا مجموعه ای از اشعار خود را برایم از طریق استاد رضا همراز فرستاده اند که دو شعر از آنها را زیب وبلاگم می کنم.در نظر دارم وبلاگی به نام ایشان و اشعاری که فرستاده اند دایر کنم.