3

فریاد فردا را

- گوش شیطان کر -

زیر آب

سبز خواهد بود






گزاره ها

آهوی چشم های تو

که مرا نگاه می کرد

و مرا نمی دید

در پشت پرده های کوچه کوچید


گزاره ها1





درخت باغ این دهکده

سر به روی دیوار نهاده اند

تا چوپان ده را سلام کنند

به امیر خان مرشد

با چشم پاک می کنی

خود را

گذشته های بی خود را

و رنگ

تمامی رنگ می شود

و دیگر نمی خندی

اگر کسی پیوسته از برگ می گوید

اگر کسی می دهد

اگر کسی در باد

و یا از روزن

شوق و جوانه را می بیند

حتی گریه هم نمی توانی بکنی

اگرمرده ای براه می افتد

یا بیماری

در جستجوی داروی مرگ آه می کشد

حتی دگر نمی توانی

اگر

آخرین نفسهای آدمی هم که باید باشد

ایستاده ای میان گریه خنده

آغاز سردی را عید می گیری

بی که بهاری را منتظر باشی

باخیش


1


یئره بولوتلاری گورودوم

                       آیاق اوستونده

                       باخیردی منه

                        آغاجین اوستونده


2


باخ منه

اوتور گله ن یوللاردا

نه صاباح

نه استانبول