به مفتون امینی



ماه از پنجره نگاه می کند

و خواب درختان باغ را روشن می کند

توئی که خوابیده ای

توئی که نگاه می کنی

برای فردای کودک من

سبز بادی وزید

رو به چشمان صبح آب ریخت

توئی که خواب را نگاه می کنی

توئی که از پنجره به خواب زمستانی می اندیشی

و باز سوال لعنتی تکرار می شود

این ماه فرزند کدام عشق نافرجام است؟