حسرت هشت ضلعی*
برای
فریدون بورناصح-دوست نازنین ام
:
او راه اش را بیدا کرد
و
به
راه اقتاد
و
رفت
رفت
رفت
......................
(۸)
مرگ ماندن بود
ترا
توقف
داد
؛اراز؛
را
؛ارومیه؛
را
با گذشته ی دریاچه اش
ماندن
مرگ بود
؛اراز؛
داد
ارس-ارومیه
اقیانوس
گریه های تو
ای
بختور!
(۷)
بیست و یک اذرماه هر ماه
برف
باریده به تبریز مه الوده
غم
نیالوده.
گاهی همیشه می بارد
این
برف
بر
یام های برفی ما
همیشه
گاهی می بارد.
....بر بام های برفی ما
همیشه
گاهی می بارد.
(۶)
از خیل خیال
خالی
این شعر سکوت تو
برخیز
راه بیا
با
من
به
راه بیا.
(۴)
دست
روی
دست می گذارد
و
حرف
بشت گوش
روبروی روی تو ایستاده
سالیان
سال
این
همیشه
همراز
تو
همراه.
(۳)
این رفتار ما
برای
رفت وامد ما حیران شده.
گوساله ی بی مادر دشت تاریک جنگل تاریک
نزدیک
خانه ی خانواده ی خان بزرگ.
(۲)
امدم به دنبال چیزی
به
اینجا
به
حالا
و
حالا
فراموش ام
حیات
تهی
از
متن من من.
*هشت بله تا به تو برسی!
۳نقطه
و سلام
۳نقطه
خداحافظ*
:به
استاد نازنین و برادر بزرگ و بزرگوار
فریدون
بورناصح عزیز.
بااحترام
این کمترین حسین ارزو-ایوا-۲۰۱۲-۲-۲۳
(۷)
تبریز را
همیشه
با هندوانه
مزه
مزه می کنم
شب
چله
گجیل
قابی سی.
(۶)
گربه ی سیاه
به
گربه ی سفید نگاه می کرد
تمام
شب
من
شعر
می نوشتم.
(۵)
برای اولین بار نبود
همدیگر
را فریب دادیم
سیب
را
نصف
کردیم.
(۴)
سراسر شب
بیدار
بودیم
و
به خواب هایی که دیده بودیم
فکر
می کردیم.
حسین آرزو از دوستان قدیمی بنده است که از سال 1370 از طریق نشریه مهد آزادی که در آن زمان مسئول صفحه ادبی آن بود با ایشان آشنا شدم.ایشان در حال حاضر جلای وطن کرده اند و در آمریکا روزگار می گذراند.اخیرا مجموعه ای از اشعار خود را برایم از طریق استاد رضا همراز فرستاده اند که دو شعر از آنها را زیب وبلاگم می کنم.در نظر دارم وبلاگی به نام ایشان و اشعاری که فرستاده اند دایر کنم.