همراه
زمین هم مثل من تنهاست
به دور از ارتباط برف
و چترش ماه
به دور از پیر "دیر و دور"
پدر خورشید
و چشمانش به عمق چشمه رویای تو بسته ست
زمین هم مثل من تنهاست
به تلخ لحظه فریاد قبل از فجر
حضور حمله ی سرمای بیداری
سفید لحظه ها را جشن بردند
دل تاریک شب در غار خوابید
زمین تنهاست مثل من همیشه
و آب
آئینه ی چشمان من شد
تو ماندی
ما نرفتیم
تهران 1376
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۰ ساعت 0:4 توسط راقم
|
حسین آرزو از دوستان قدیمی بنده است که از سال 1370 از طریق نشریه مهد آزادی که در آن زمان مسئول صفحه ادبی آن بود با ایشان آشنا شدم.ایشان در حال حاضر جلای وطن کرده اند و در آمریکا روزگار می گذراند.اخیرا مجموعه ای از اشعار خود را برایم از طریق استاد رضا همراز فرستاده اند که دو شعر از آنها را زیب وبلاگم می کنم.در نظر دارم وبلاگی به نام ایشان و اشعاری که فرستاده اند دایر کنم.