با برگ می آئی

چشم بر جای پای خود می گذاری

باد را می نگری نشسته

و ستاره را

و ماه را

درخت شوق سبزست

بی برگ بی برگ

دیوار کلمات

دیوارهای بزرگ دیگر

از دستان ناتوان تو

می شکنند در میان آنها

تنها کلمه دوست

کلمه خوب نمی بینی


*به مرشد