درخت شما
نو نهال نبودیم
آنها کاشته اند
***
روزی که گریان بغلش کردی و نشکست
و ترا دلداری داد
روزی که شرم بر چهره ات نشست
و او روسری ترا برداشت
بالغ بود
***ود
که عکس دل را در او کاشتی
درخت زندگی خاطرات بود
ندیدی صبح
ندیدی هیچ شب
درختی بود در خانه شما
که ظهر
هیزم شکن را دید
1368 تهران
روری با تو ب
+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان ۱۳۹۵ ساعت 12:53 توسط راقم
|
حسین آرزو از دوستان قدیمی بنده است که از سال 1370 از طریق نشریه مهد آزادی که در آن زمان مسئول صفحه ادبی آن بود با ایشان آشنا شدم.ایشان در حال حاضر جلای وطن کرده اند و در آمریکا روزگار می گذراند.اخیرا مجموعه ای از اشعار خود را برایم از طریق استاد رضا همراز فرستاده اند که دو شعر از آنها را زیب وبلاگم می کنم.در نظر دارم وبلاگی به نام ایشان و اشعاری که فرستاده اند دایر کنم.